معين الدين نطنزى
44
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
چنان خاندان كرم كه تا غايت ملجاء عالميان بود محل نفرت و فتور گرديد . جمعى از متمولان ولايت از صعوبت آن جور پناه به اصفهان بردند . اتابك افراسياب عمزادهء پدر خود ، قزل را ، به طلب ايشان فرستاد . ناگاه در حين وصول او به اصفهان خبر وفات ارغون متعاقب برسيد . قزل با سلغر شاه فرصت را غنيمت دانسته بايدو را كه شحنهء اصفهان بود ، بكشتند و شهر به تصرف گرفتند . اتابك افراسياب آن معنى را مقدمهء دولت خود دانست و در خاطر مخمر كرد كه مملكت ايران را از دست مغول بالكلى مستخلص گرداند . خود به تهيهء لشكر مشغول شد و پسر خود جلال الدّين را به قراولى به دربند كوه رود فرستاد . قضا را با جمعى از احشام مغول بازخورد . ناخبر بر سر ايشان تاخت كرد و ايشان را بشكست ، و در خانههاى ايشان از خرابى و غارت آنچه ممكن بود كرد . مغولان را غيرت مغولى بجنبيد و به يكبار زن و مرد به چوب و سنگ و ساطور دست برآوردند ، چنانچه يك زن مغول ده مرد لر را پيش انداخته بود و به زخم سيروغ الاجوغ يكيك را سر و گردن خرد مىكردند . جلال الدين به چند زخم جان بدر برد ، و ديگران مقتول و مجروح به سزاى خود رسيدند . چون اين خبر به اردو رسيد كيخاتو خان امير دولاداى اوداجى را به دفع ايشان فرستاد و مقرر فرمود كه حكام لر كوچك نيز با او موافقت كنند . اتابك افراسياب را آن نخوت از دماغ برفت . بساط بسط فروچيد و از عجزى كه داشت پناه به قلعهء مانكرد برد . امير دولاداى به محاصره و مقاتله او را به تنگ آورد و چنان كرد كه اتابك دل از جان برداشت و مرگ ناكامى را به از آن حيات دانسته با تيغ و كفن بيرون آمد . امير دولاداى او را محبوس گردانيده به درگاه اردو آورد . چون پدرش حقوق خدمت بسيار نسبت به توراء قاهره داشت و همه وقتى معزز و محترم بود اروك خاتون و پادشاه خاتون كرمانى كه به كرات و مرات احترام و عزت اتابك يوسف شاه را در حضرت اردو به رأى العين مشاهده كرده بودند ، در ميان آمدند تا كيخاتو خان از سر گناه او درگذشت و برقرار حكومت لرستان را به دو تفويض فرمود . اتابك افراسياب برادر خود احمد و قزل و سلغر شاه و اكثر اقربا و جمعى از اصول لرستان را كه اختيارى داشتند با كوچ و بنه ملازم اردو گردانيد ، و خود به حكومت مشغول شد . بعد از آنكه در سنهء ستّ و تسعين و ستّ مايه ( 696 ه /